الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
470
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
باشد او را حبس مىكند و البته اين قول تنها يك قائل دارد . « 1 » 19 . سرخسى : امّا در مورد اخذ كفيل در مورد نفس مدّعى عليه ، به عقيدهء ابو حنيفه ، كسى كه مورد قذف قرار گرفته اگر گفت : شاهدى دارد كه در شهر حضور دارد ، در اين صورت قاضى از مدّعى عليه كفيل نمىخواهد ، بلكه او را تا آخر جلسه محاكمه حبس مىكند . در صورتى كه شاهد را آورد رسيدگى مىكند و گرنه او را آزاد مىسازد . مقصود او از حبس ، همان ملازمت و همراهى است . قاضى به او امر مىكند كه تا آخر مجلس ملازم و همراه وى باشد و مقصود ، حقيقت حبس نيست ؛ چرا كه حبس مجازات است و به صرف ادّعا مجازات بر كسى اجرا نمىشود . « 2 » 20 . سمرقندى : اگر مقذوف قضيّه را نزد قاضى مطرح كرده و قذف هم محتمل باشد ، در اين صورت قاذف يا انكار مىكند و يا اقرار . پس اگر انكار كند و مقذوف از قاضى بخواهد كه به او مهلت بدهد تا شاهد را حاضر كند و ادّعا كرد شاهدى دارد كه در شهر حضور دارد ؛ قاضى به او تا زمان حضور در مجلس مهلت مىدهد . آن كس را كه عليه او ادّعاى قذف شده است حبس مىكند . پس اگر تا آخر مجلس ، شهود را حاضر كرد ، رسيدگى انجام مىشود و گرنه او را رها مىكند و از او كفيل هم نمىگيرد . اين فتواى ابو حنيفه است و ابو يوسف مىگويد : از او كفيل مىگيرد تا زمانى كه مدّعى ، شهود را حاضر كند ، ولى او را حبس نمىكند . از محمد نيز نقل شده است كه گفت : از او براى مدّت سه روز كفيل مىگيرم ، ولى او را حبس نمىكنم . امّا اگر يك شاهد عادل معرفى كند ، مدّعى عليه حبس مىشود تا شاهد ديگر نيز حاضر گردد و اگر شاهدى غير عادل اقامه كند ، قاضى تا آخر مجلس قضاوت به او مهلت مىدهد . . . تا آنجا كه مىگويد : اگر از معرفى شهود ناتوان بود و به قاضى گفت : به من مهلت بده تا شهودى را كه در همين شهر دارم معرفى و احضار كنم ، قاضى تا زمان پايان مجلس محاكمه به او مهلت مىدهد . اگر تا آخر مجلس شهود را آورد ، شهادتشان استماع مىشود و گرنه حدّ قذف را بر او جارى مىكند و از او كفيل نمىگيرد تا برود و شهود خود را بياورد ، بلكه او را حبس مىكند و مىگويد : شاهدانت را به نزد من بفرست ، و بنا به فتواى ابو حنيفه ، تا مجلس محاكمهء دوم به او مهلت داده مىشود . « 3 »
--> ( 1 ) . تنبيه ، ص 255 . ( 2 ) . مبسوط ، ج 9 ، ص 106 . ( 3 ) . تحفة الفقهاء ، ج 3 ، ص 146 ؛ نك : بدائع الصنائع ، ج 7 ، ص 52 .